غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
15
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آب فرو ميبرد و قى كرده باز بمجلس مىآمد و شراب مىآشاميد مردمى كه حقيقت آن حال نميدانستند متعجب شدند كه كسى را چگونه اين قوت مزاج تواند بود كه اينهمه شراب بخورد و مست نشود و بعد از چند روز از اين صورت قبل در وقتى كه مست و بىشعور بود والتان هشيار پيش او رفت و ريش خان ختا را گرفته دشنام داد والتان از اين بىحرمتى درخشم شده كينهء او را در دل گرفت و چون قبل از خواب مستى پيدا شد در غايت ندامت زبان معذرت بگشاد و التان عذر او را پذيرفته تاج و كمر مرصع بوى بخشيد و رخصت مراجعت بوى ارزانى داشت آنگاه امراء ختا قصد قتل قبل خان نموده نزد التان خان آغاز بدگوئى كردند كه او را چرا زنده كردى رها چه نيكى طمع دارى از اژدها التان آن سخنان را بسمع قبول جاى داده ايلچى از عقب خان ارسال داشت كه بازگردد قبل خان گفت كه من با اجازت خان بيرون آمدهام بازگشتن شگون نميدانم ايلچى اين پيغام را بالتان رسانيد خان ختاى فوجى از لشگر ببازگردانيدن قبل مامور ساخت و آن جماعت چون نزديك بقبل خان رسيدند ايشان را فريب داد و در خانهء دوستى كه در آن راه داشت فرود آمده و آن دوست كه سالجوقى نام داشت قبل خان را گفت كه صلاح تو در آن است كه ديگر التان خان را نبينى و اسبى را كه در طويله منست و در سرعت و رفتار از برق و باد سبق مىبرد سوار شوى و خود را بالوس خود رسانى قبل اين سخن را بسمع قبول شنوده ع بر آن سبز خنك ابقر تيزرو نشست و روى بصوب فرار آورد و مردم التان خان از عقب او در حركت آمده متعاقب بمنزلش رسيدند و قبل بنابر استصواب قاجولىبهادر آنجماعت را بقتل رسانيد و خود را از دغدغه توجه بجانب ختاى بازرهانيد به ثبوت پيوسته كه قبل خان را زنى بود از قنقرات كه اقواقولقوا نام داشت و آن زن ارخان شش پسر آورد نامهاى ايشان اينست اوكين برقاق قوبله برتان قوتوقومونكوقدان بهادر تودان اوبچكين و اوكين برقاق كه بعايت صاحب حسن بود نوبتى در صحرا طواف مينمود ناگاه جمعى از تاتار بدان شاهزاده نامدار رسيده او را بگرفتند و پيش التان خان بردند تا بر خر چوبين دوخته هلاك ساخت قوبله خان بكمال شجاعت و تهور موصوف بود و آواز او از غايت بلندى از هفت پشته تجاوز مىنمود در جوامع التواريخ مسطور است كه قوت بازوى قوبله خان آندرجه داشت كه هرچند شخص قوى تنه به دستش افتادى مانند چوبى ضعيف او را دوتو كرده پشت بشكستى و قوبله خان بعد از فوت پدر افسر فرماندهى بر سر نهاده مصراع ميان بست بر جنك و كين خواستن * و لشگر مغول را مجتمع ساخته و ايشان را استمالت داده گفت ز شاه و سپاه ختا و تتار * برآورد خواهم به مردى دمار * كه ايشان بكشتند برقاق را * همان هميقا شاه آفاق را و مغولان اظهار اطاعت و انقياد نموده قوبله بعزم مقابله و مقاتلهء التان روان شد و خان ختا باسپاه بلا انتها در برابر آمده ميان ايشان حربى صعب اتفاق افتاد و ختائيان شكست يافته همه مال و اسباب التان بكل بغارت ببردند خيل مغل و قوبله خان مظفر و منصور بمقر عز خود بازگشت و چون اجل موعود در رسيد متوجه ملك عقبى گرديد ذكر برتان بهادر برتان ابن قبل خان در شجاعت و مردانگى در زمان خود عديل نداشت بنابر آن لقب خانى او ببهادرى تبديل يافت و در ايام دولت برتان عمش قاجولى . بهادر